یاداشت؛

فلسفه زیست انسانی چیست؟

تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۴
Share/Save/Bookmark
 
آن گونه که گفته‌اند جهان سنت را انبیا ساختند و جهان مدرن را فلاسفه و از آنجا که انبیا از ریشه واحد تغذیه می‌شدند و فلاسفه از درختان مختلف، فلسفه‌های مختلف ریشه گونه گونی و تناقض‌های بی پایان فکری در جهان امروز است.
 
به گزارش "حافظ نیوز"،فکر بشری که چند سده است که بر ساحت انسان و جهان زیستی او سایه افکنده بسیار متناقض می‌نماید. این تناقض ناشی از ساخت جهانی انسان از حیث ساخت جهان مدرن به‌دست فلاسفه است. آن گونه که گفته‌اند جهان سنت را انبیا ساختند و جهان مدرن را فلاسفه و از آنجا که انبیا از ریشه واحد تغذیه می‌شدند و فلاسفه از درختان مختلف، فلسفه‌های مختلف ریشه گونه گونی و تناقض‌های بی پایان فکری در جهان امروز است.  یکی از مهم‌ترین تناقضات- و بلکه مهم‌ترین آنها- تناقض بشری است که از نسل میمون است و بشری است که کرامت ذاتی دارد. مطابق قرآن کریم تکلیف بشر به صراحت روشن است. برابر دو سوره حقوق بشری که در واقع شناسنامه بشر محسوب می‌شوند (سوره‌های تین و عصر) انسان موجودی است ملکوتی که در بهترین قیمت آفریده شده (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم) و سپس به جهان ناسوت و پست‌ترین نقطه جهان و به میان ظلمت و ناپاکی فرستاده شده (ثم رددناه اسفل السافلین) و در واقع گوهری الهی که روح الهی در او دمیده شده ( و نفخت فیه من روحی) به سرزمینی که محل بهایم و درندگان و خون ریزان است هبوط کرده و آن چه او را به کرامت ذاتی‌اش باز می‌گرداند ایمان به خدا و عمل صالح از برای خداست. (الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات) و اگر این دو در انسان رشد نکرده و ملکه و شاکله او نشود، در خسران است (ان الانسان لفی خسر.)
 این تعریف از انسان که مختص انسان بعد از آدم ابوالبشر است (لقد کرمنا بنی آدم) و متفاوت از انسان‌های پیشین که مانند حیوان بوده و روح الهی در او دمیده نشده است، با تعریف انسان از دیدگاه فلاسفه بعد از دوران روشنگری سازگار نیست. انسان امروزی انسانی است دهری که جز ماده برای او تعریف نکرده‌اند و تفاوتش با اجدادش چیزی جز یک کروموزوم جهش یافته نیست و ناگفته پیداست که کروموزوم نمی‌تواند به انسان کرامت ذاتی اعطا کند. این اصرار فلسفه بر لا بشرط بودن روح انسان و لوح سفید بودن او و نداشتن گرایش‌های الهی در کنار ریختن موهای بدن و صاف شدن کمر و تخت شدن پیشانی اجداد میمونش با کرامت ذاتی انسان در تناقضی آشکار است که اگر چنین است که میمون و نیز سایر حیوانات نیز کرامت ذاتی دارند و اگر چنین است چه فضلی است بر انسان و چه تفاوتی است میان او و میان اجداد غیر شریفش؟  خلاصه کلام آن که بشری که بشر امروز برای ما تعریف کرده تکویناً نمی‌تواند دارای کرامت ذاتی باشد و اگر کرامتی هست کرامتی است که از جانب صاحب کرامت به انسان اعطا شده و هم او تصریح کرده که انسان با دو شرط دارای کرامت است (ایمان و عمل صالح) و در غیر این صورت به او شعار مرگ داده (قتل الانسان ما اکفره) و او را هلوع و جزوع و منوع و حسود و بخیل دانسته و هزار رذیله نفسانیه به او منتسب کرده که می‌تواند از حیوان پست‌تر شود (اولئک کالانعام بل هم اضل) و خون بریزد و فساد کند (من یفسد فی‌ها و یسفک الدماء). انسانی که با مرگ خاک می‌شود و از بین می‌رود و اللّهی نیست که از او باشد و به سوی او بازگشت کند...
 دکترجلیل محبی
مدیر دفتر حقوقی مرکز پژوهش‌های مجلس
انتهای خبر/111
 
کد مطلب: 15936
 


 
 
 
خبرنامه ایمیلی