به بهانه شکست نهایی داعش در عراق و سوریه؛

امان از این بُغض گلوگیر!

تاریخ انتشار : دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۶
Share/Save/Bookmark
 
مبادا خانواده و همسر و فرزند شهید مدافع حرم، باز هم همچون گذشته در مهجوریت و در اوج مظلومیت روزگار بگذراند...
 
شهدای مدافع حرم
💠 روزی که خبر پایان حکومت داعش در عراق و سوریه منتشر شد، قصد داشتم قلم به دست بگیرم و چند خطی از یک درد عمیق بنویسم اما در شور و هیجان رسانه‌ای ناشی از این اتفاق، ترجیح دادم هیچ نگویم و بگذارم و بگذرم...
اما گذشت این چند روز هم از بار این غم بزرگ و بغض گلوگیر کم نکرد و حداقل برای اینکه در برابر وجدانم و خون‌های بر زمین ریخته بهترین بندگان خدا مدیون نباشم چند خطی از یک زخم قدیمی و کهنه می‌نویسم.

💠 شهدای مدافع حرم چرا از ایران خارج شدند و در خاک یک کشور بیگانه که حتی یک متر هم با ما مرز مشترک نداشت جنگیدند؟ اینها مدافع حرم بودند یا مدافع بشار اسد؟ اصلا اینها چقدر حقوق و مزایا و حق ماموریت گرفتند که رفتند جنگیدند؟
از دید عوام نه! بلکه از دید یک کودک ۱۰ ساله که پدرش در سوریه شهید شده به ماجرا نگاه کن. از دید یک همسر شهید بیست و چند ساله که در اوج جوانی و در ماه‌های اول ازدواجش، مرد زندگی‌اش را از دست داده و حالا به در و همسایه هم باید جواب بدهد که اصلا همسرش چرا رفته جنگیده و چقدر حقوق می‌گرفته به این قضیه نگاه کن و یک لحظه خودت را جای او بگذار تا بغض همانند من، گلوی تو را نیز بگیرد.

💠 به حال و روز زنی فکر کن که هرچقدر هم قسم بخورد که حقوق همسر شهید من تا لحظه شهادتش مثل بقیه نظامی‌ها در حد یکی دو میلیون تومان بیشتر نبوده کسی باور نمی‌کند. به حال و روز فرزند شهیدی فکر کن که با حال و هوای کودکی‌اش می‌خواهد کلمات را سر هم بندی کند تا به طرف مقابلش بفهماند که جنگ پدرش با داعش در سوریه و عراق، حداقلش برای این بود که پای داعش به مرزهای ایران باز نشود و فجایع و جنایت‌های داعش در حما و حلب و ادلب و موصل، در کرمانشاه و ایلام و همدان تکرار نشود.

💠 این روزها که همه برای نابودی داعش از جغرافیای سیاسی منطقه جشن گرفته‌اند، مبادا فراموش کنیم که برای رفع مظلومیت از شهدای مدافع حرم، باید آستین همت بالا بزنیم و به جامعه بفهمانیم که قهرمانان واقعی ملت و حافظان امنیت ملی چه کسانی هستند. و مبادا خانواده و همسر و فرزند شهید مدافع حرم، باز هم همچون گذشته در مهجوریت و در اوج مظلومیت روزگار بگذراند... 

(✍️: امین رشیدی)
کد مطلب: 18288
 


 
 
 
خبرنامه ایمیلی