داستان ما نقطه ندارد,چون پایانی ندارد!!!!

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۳۹
Share/Save/Bookmark
 
خیر جانم,این مربوط به گذشته بود,اکنون اوضاع اندکی,فقط اندکی متفاوت است.
 
یادداشت  "حافظ نیوز" // زهرا رزمی

پرسش: جوانی قصد ازدواج دارد,چکار باید بکند؟
پاسخ:با خانواده به خواستگاری دختری مطابق شرایط خود می رود و ازدواج می کند.
-خیر جانم,این مربوط به گذشته بود,اکنون اوضاع اندکی,فقط اندکی متفاوت است.
اکنون جوان مذکور باید سربازی برود,به دلیل غول بی انصاف کنکور در رشته غیر دلخواه درس بخواند و پس از اتمام آن ببیند که هیچ کاری برای او وجود ندارد,اگر هم دارد نیازمند سرمایه اولیه است آن هم در این آشفته بازار که هیچ ثباتی وجود ندارد.
در ۹۰ درصد موارد جوان سرمایه اولیه را ندارد پس به دنبال وام روانه بانک می شود.با خوش شانسی از قوانین یاسا عبور کرده (چرا که او وام میلیاردی نخواسته و از ژن خوب هم نمی باشد),۱۵ میلیون وام اشتغال میگیرد,با این ۱۵ میلیون,جایی اجاره کرده و ۱۸۰ درجه برخلاف رشته تحصیلی سرش را بکاری مشغول می کند.
جوان لیسانسه,فوق لیسانسه یا دکتر سربازی رفته داستان ما اکنون به خود اجازه می دهد و به خواستگاری می رود,از شانس خوبش پدر خانواده دختر خانم بسیار با انصاف و رحیم است,از جوان جز اخلاق خوب,کار مشروع و درآمد حلال و یک خانه اجاره ای چیزی طلب نمی کند.
جوان سرخوش و پر نشاط به دنبال اجاره خانه می رود,اما هنوز دو بنگاه معاملاتی را سر نزده که احساس حقارت تمام وجودش را فرا میگیرد چرا که با وجود درآمد ناچیزش و کمک پدر باز هم ۳۰ میلیون برای اجاره یک جای معمولی در شان دختر مورد علاقه اش کم دارد,با بیچارگی نگاهی به افق می اندازد و ناگهان به یاد می آورد که مسوولین همیشه در صحنه وام ازدواج می دهند,راستی وام خرید خانه هم می دهند,پس مست و ملنگ روانه بانک می شود,در مورد وام ازدواج متوجه می شود که باید در نوبت بماند و معلوم نیست چه زمانی نوبت به او و همسرش(که با بخشش تمام وام خیالی خود را به نامزدش بخشیده تا زندگی ساده ای شروع کنند)برسد چرا که او دارای "بند پ" نمی باشد.
سپس به سراغ وام خرید مسکن برای زوج های جوان می رود و خیلی زود,حتی قبل از مرور یاسا متوجه می شود که او ۶۰ میلیون تومان ندارد که یک سال در بانک بگذارد و پس از یک سال ۱۲۰ میلیون وام بگیرد,تازه اگر هم داشت یک میلیون و چهارصد هزار تومان ندارد که ۱۲ سال قسط بدهد زیرا تمام درآمد حاصل از مغازه اش را به عنوان اجاره به صاحب مغازه می دهد و مختصر باقیمانده را هم برای قسط وام اشتغالش کنار می گذارد,تازه  اگر به فرض,وام ازدواج هم به او بدهند,دیگر پدرش باید باز پرداخت کند.
با وجود تمام ناراحتی هایش لبخند می زند و به خود می گوید" ناراحت نباش مرد,اگر هم میتوانستی وام بگیری,خانه ای در کار نبود,چرا که هیچ خانه ای ۱۲۰ میلیون تومان نیست".
در نتیجه قید وام و ازدواج را می زند,سر تاریخ اتمام قرارداد مغازه,آن را پس می دهد(آخر دخل و خرجش با هم جور در نمی آید) و ۲۴ ساعت شبانه روز را در فضای مجازی بسر می برد,اما خیلی زود متوجه می شود با پول تو جیبی پدر,نمیتواند هزینه اینترنت اخیرا سرعتی شده را پرداخت کند چرا که بر سرعت که افزوده نشده هیچ,هزینه از قبل هم بیشتر شده. پس  دچار افسردگی مزمن شده و با دمنوش گل گاوزبان خود را تسکین می دهد آخر پول ندارد که ساعتی صد تومان به روان شناس بدهد و...
داستان ما نقطه ندارد چون پایانی ندارد.
کد مطلب: 19036
 


 
 
 
خبرنامه ایمیلی